inside out

خرید بک لینک

من تا به حال چند باری در مورد شادی از دست رفته ام مطلب نوشتم . گفتم که سالهاست دارم دنبالش میگردم و نیست هر آنچه که دارم و تمام وجودم رو پر کرده آرامشه. آرامش و احساس امنیت در انرژی عشق حاکم بر جهان. اما از شادی تو وجودم خبری نیست و من اون رو هم میخوام میخوام در کنار آرامش عمیقم شادی هم داشته باشم

امروز یه چیز جدید تو وجودم کشف کردم و اون اینکه من دقیقا از همون سالها که شادیم رو گم کردم غمم رو هم گم کردم من نه تنها شاد نیستم بلکه غمگین هم نیستم ... تمام مواردی که باید در وجود من غم رو فعال کنه خشم رو فعال میکنه و ترس رو و تمام مواردی که باید در وجود من شادی و شور رو فعال کنه آرامش رو فعال میکنه

من دو تا احساس گمشده دارم نه یه دونه

نمی دونم کدومتون فیلم inside out رو دیدین یه انیمیشن بچه گانه که پشتش یک عالمه حرف علمی و احساسی و عرفانی هست.

داستان در مورد دختر یازده سالهء نزدیک بلوغیه که به خاطر مهاجرت و از دست دادن دلخوشیها و خاطرات بچگیش و دور شدن از تمام وابستگیهاش دچار بحران روحی میشه و سعی میکنه از خونه فرار کنه و برگرده به شهر قبلیش

اینها بیرون ماجرا هستن چیزی که بقیه می بینن و چیزی که درونش اتفاق می افته اینه که شادی وجودش سعی میکنه تو شرایط سخت هم اونو به زور شاد نگه داره در حالیکه غم درونش فعال شده و شادی با تمام تلاشش میخواد غم رو سرکوب کنه تا رایلی مثل قبل همیشه شاد و سرحال باشه و این باعث میشه به خاطر کشمکش غم و شادی هر دو از مرکز کنترل احساسات خارج بشن و تو هزارتوی حافظه گیر کنن بعد از اتفاقات و ماجراهایی که پیش میاد تا اونا راهشون رو دوباره به مرکز پیدا کنن شادی متوجه میشه که در خیلی از موقعیت هایی که رایلی دچار مشکل شد اون غم بوده که با فعال شدنش باعث شده توجه دیگران جلب بشه و به کمک رایلی بیان تا از اون شرایط خارج بشه یا غمه که می تونه با فعال شدنش انبوه فشار ناکامی درون رو بیرون بریزه و شخص رو سبک و شاد کنه و اینطور میشه که به غم احترام میذاره و با هم به مرکز برمیگردن تا دوباره پشت میز جدید کنترل احساسات برگردن که حالا وسیعتر شده و بلوغ هم بهش اضافه شده

تو فاصله ای که غم و شادی تو مرکز نبودن خشم کنترل مرکز رو به دست میگیره و با ایجاد افکار ابلهانه باعث میشه دختره دست به کارهای احمقانه بزنه

این کارتونیه که من بالای بیست بار دیدم چون هومان عاشقشه و یه مدت طولانی تقریبا هر روز می دید و من هم بعضی وقتها باهاش می دیدم

بعد از دیدن این کارتون هومان هم خیلی زیاد به احساساتش اشراف پیدا کرده و بیانشون میکنه مثلا میگه مامان من تنهام الان و غمم داره فعال میشه میشه بیای و کنارم بشینی یا بغلم کنی میخوام شادیم فعال باشه

یا مثلا دوستم فلان وسیله ام رو برداشت و خشمم فعال شد و به زور ازش گرفتم

یا این صحنه تو فیلم ترسم رو فعال میکنه

یا از یه چیزی که خوشش نیاد میگه انزجارم الان فعاله

از نظر من جای یک احساس تو احساسهای پنج گانه ای که تو فیلم نشون دادن خالی بود که اون حس آرامش بود یعنی وقتی برای انزجار حس در نظر گرفته بودن باید برای آرامش هم در نظر میگرفتن چون نقطهء مقابل غم و انزجار شادی هست و نقطهء مقابل خشم و ترس آرامش هست و این حواس مکمل هم هستن باید باشن

و هرکدوم وظیفه خودشون رو انجام میدن و نمیشه یکیش رو بخوای یکی رو نخوای

من خیلی وقته دیگه این فیلم رو ندیده بودم و امروز احتمالا دوباره یاد هومان میندازم که ببینیمش امروز که داشتم تو نوشتن های صبحگاهیم دوباره خودم رو بررسی میکردم متوجه شدم غمم هم نیست و بعد یاد این کارتون افتادم یادم افتاد شادی و غم با هم گم شده بودن و برای من هم همین اتفاق افتاده برای من هم هر دوتا با هم در یک زمان نیست شدن و من دارم مدتهاست با چهار تا حس زندگی میکنم البته انزجارم الان خیلی خیلی کم کاره ولی ترس و خشمم هستن و جاهایی که باید غم باشه هم خشم بروز میکنه

اعتراف میکنم که حاضر نیستم برای رسیدن به شادی بزرگ غم بزرگی رو تحمل کنم اما احساس غم رو دوست دارم و دوست دارم که داشته باشمش... باشه اما مدیر احساساتم و اصل کاریها آرامش و شادی باشن

غم و شادی من کجا رفتن؟ برمیگردن آیا؟

راه خدا از قلب می گذرد....

ما را در سایت راه خدا از قلب می گذرد. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 80 تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 19:59

صفحه بندی