بعد از مسالهء اسپینوزا که از اروین یالوم خوندم و خیلی بهم چسبید حالا شوپنهاور رو تموم کردم و بخش یک سوم پایانی کتاب طوری در من تاثیر گذار بود که با جمله به جمله اش بدنم گر میگرفت و سرم گیج می رفت مجبور میشدم مکث کنم فکر کنم جمله ها رو هضم کنم چندتا نفس عمیق بکشم تا ضربان قلبم بیاد پایین و ادامه اش رو بخونم هنوز وقتی بهش فکر میکنم بدنم داغ میشه
میدونستم کتاب خوبیه ولی اینکه تا این حد بتونه من رو تحت تاثیر بده برام عجیبه
درک جدیدم از جهان هستی اینه که به این دنیا اومدن صرفا وارد یه بازی چالشی هیجان انگیز شدنه ما ناشناخته هستیم... روی زمین می روییم تا خودمون رو بشناسیم و این شناخت وقتی قراره از شناخت ظواهرمون و خودآگاهمون به قعر ناخودآگاه و اعماق وجودمون بره اونقدر هیجان انگیز و چالش برانگیزه که حاضر نیستیم لحظه ای از این بازی خارج بشیم و به مادیات روی زمین بپردازیم به چیزی غیر از خودمون و البته که ارتباط با دیگران به ما در این بازی کمک میکنه
آدمهایی که میان و میرن یا در کنار ما میمونن، بهمون آسیب میزنن، بهمون یاد میدن، بهمون عشق میدن همه اینها میتونه به ما کمک کنه تا عمیق تر در خودمون غور کنیم و لایه ها و سایه های بیشتری از خودمون رو کشف کنیم و هر کشفی یه گره ای از روح ما باز میکنه و ما رو آزادتر میکنه
خوش به حال اونهایی که تو این بازی خبره شدن و هر روز دارن لایه های بیشتر و عمیق تری از وجود خودشون رو کشف میکنن اونهایی که یاد گرفتن چطوری از آدمهایی که تو مسیرشون قرار میگیرن کمک بگیرن تا معماهای وجودیشون رو براشون رمزگشایی کنن و چقدر عمیق کیف میکنن
اون نوشتن های صبحگاهی خیلی داشت به من در این زمینه کمک میکرد مدتی مجبور شدم کنار بذارمش و حالا باید دوباره از نو شروع کنم
مهمترین یار ما تو این بازی صداقت ما با خودمون و احساسمون هست
صداقت صداقت صداقت با خودمون هنگام نگاه کردن به خودمون
بزرگترین درس من از این کتاب و از شوپنهاور که از لحاظ روحی آدم مشکل داری بود ولی نبوغش و تنهاییش باعث شد کشف های جالبی بکنه اینه که میگه
ما بیشتر از اونکه واقعیت رو درک کنیم اون رو میسازیم
یعنی از محیط بیرون یه چیزی دریافت میکنیم و بعد با دستگاه پردازشگر ذهنمون با توجه به داده های پیشینمون یه چیزی رو درک میکنیم که با حقیقت خیلی متفاوته و برای همینه که آدم های مختلف از اتفاقات یکسان برداشت ها و درک های متفاوتی دارن
ولی هر کدوم از ما دانشی فوق العاده غنی از تن هامون داریم
دانشی که از دستگاههای ادراکی و نظری و ذهن و مغز ما ناشی نمیشه بلکه دانشی است که مستقیما مستقیما از درون ما برمیاد
دانشی که از احساسات ناشی میشه
وقتی یه فیلسوف به شدت منطقی و دودوتا چهارتایی که کوچکترین مسائل ماوراطبیعه رو هم قبول نداره و به همه ابعاد غیر قابل دیدن با دید تمسخر نگاه میکنه میاد و از معیار صحیح احساس حرف میزنه می فهمم که رها کردن عقل و منطق از جانب من و پذیرفتن حکم دل چه حرکت درستی بوده
میگه یه نیروی حیاتی در همهء دنیا جاریه و در همه یکسان وجود داره و اسمش رو میذاره نیروی اراده
و ما بهش میگیم انرژی حیات
خدا
و یه نکته دیگهء جالبی که میگه اینه که شادی اصلا وجود نداره و رها شدن از دردها و رنج ها همون شادی هست و آدمهای آرومی مثل من رو که به دنبال شادی هستن مسخره میکنه
یعنی من الان باید خوشحال باشم از اینکه از درد و رنج ها خلاص شدم و کمتر چیزی در این دنیا هست که بتونه من رو برنجونه و دنبال شادی هم نگردم... ظاهرا مردم گشتن نبوده
باشه با اینکه این نظریه اش رو میذارم به پای اختلالات روانی و افسردگی که انگار ژنتیکی باهاش درگیر بوده ولی از اون چالش شگفت انگیز خودشناسی که بعد از خوندن کتاب یالوم در من قوی تر شد نمی گذرم
میخوام ذره بینم رو بردارم و با دقت و توجه بالا خودم رو آنالیز کنم
الان جوگیر یه کتاب دیگه هستم؟
بله کل زندگی ما با جوگیری میگذره همه کشف ها و اختراعات و کمک های مهم بشری، بهترین کتابهای نوشته شده و فیلم های ساخته شده همه با جوگیری اتفاق افتاده خوبه که آدم جوگیر مسائل درست و مهم تو زندگیش بشه . این جوگیری خودشناسیه که خیلی خیلی لذت بخشه برای من
تازه خبر ندارین که جرقهء دکترا خوندن که سالها درمقابلش مقاومت کردم هم تو ذهنم یه لحظه زده شد. این یکی دیگه خیلی دردسر آفرینه چون اصلا نمی دونم چرا این فکر به ذهنم خطور کرد!!!!!! کمک کردن به گسترش رواندرمانگری اگزیستانسیال تو ایران؟؟؟؟؟ احساس حروم شدن مدرک تحصیلی و استعداد و نبوغم تو درک مسائل روانشناسی؟؟؟؟؟ این احساس که اروین یالوم و وین دایر درون من دلشون میخواد متولد بشن ؟؟؟؟؟ چه میدونم !!!!! فقط یه جرقه است که ممکنه به زودی خاموش بشه ممکن هم هست شعله ور بشه و کل زندگی من رو احاطه کنه .
راستی یه جمله از پست پیش جا مونده
من مطمئنم و خیالم راحته و قلبم حکم میده که راهم درسته اما این رو هم میدونم که "تنها" راه درست راه من نیست... راههای درست به تعداد بشریت وجود داره هرکسی باید راه درست خودش رو پیدا کنه راهی که باعث میشه با عشق و شور و اشتیاق زندگی کنه ... اگر کسی با عقل و منطق و وسواس هرچه ببینم همونو باور میکنم حالش خوبه خب بره و حالش رو ببره ....
راه خدا از قلب می گذرد....ما را در سایت راه خدا از قلب می گذرد. دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 80