تو پای در راه بنه و هیچ مپرس، خود راه بگویدت که چون باید رفت.

خرید بک لینک

فکر میکنم یه موضوعی رو دیگه همه ما فهمیدیم

اینکه برای داشتن زندگی در یه سطح بالاتر از چیزی که الان داریم لازمه یه تغییراتی تو عادت هامون ایجاد کنیم . زندگی الان ما با افکار و عادت های قبلی ما ساخته شده ما نمی تونیم با عادت هایی که تا الان داشتیم زندگی متفاوت از چیزی که الان داریم رو بسازیم برای تغییر سبک زندگیمون، برای رشدمون، برای بالا بردن سطح زندگیمون باید در خودمون تغییراتی ایجاد کنیم

با هدفگذاری و رویا پردازی و تخیل و اینها در حالی که هنوز داریم همون کارهایی رو میکنیم که همیشه میکردیم هیچی عایدمون نمیشه

اینو تقریبا همه میدونیم اما اون چیزی که ممکنه ما رو سردرگم کنه اینه که به درستی نمی دونیم اون عادت های ارتقا دهنده چی هستن؟

یا نمی دونیم از اینجایی که هستیم میخوایم به کجا برسیم

یا به یکی مثل من دائم میگن دیگه چی میخوای؟ زندگیت که پر از صفا و آرامشه ، حال خودت و خانواده ات که خوبه ، با برنامه و حساب شده که داری زندگی میکنی هروقت هم اراده کنی می تونی کار کنی و درآمد داشته باشی ( این رو من بارها تو زندگیم ثابت کردم هروقت دنبال کار گشتم کمتر از یک هفته بهترین چیزی که میخواستم رو پیدا کردم ). بشین سر زندگیت دیگه با همین فرمون برو جلو خوشبختی همینه ، در نهایت همه میخوان به همین جا برسن که تو هستی یه مادر و زن توانمند که به درستی زندگیش رو مدیریت میکنه

با این حرفها نباید گول خورد

آدم می تونه شادترین موجود روی زمین باشه، به درست ترین شکل ممکن زندگی کنه اما به دنبال ارتقای سطح فعلی زندگیش باشه دنبال شادی و لذت بیشتری تو زندگی باشه با همین فرمون جلو رفتن و ثابت موندن و درجا زدن درسته که از بیرون برای همه نمای خوشایندی داره ولی از درون آدم رو تبدیل به یه مرداب راکد می کنه. برای همینه که شما موفق ترین و ثروتمندترین و کار درست ترین آدم های دنیا رو هم که بررسی کنی می بینی هر روز دنبال آفریدن چیز جدیدی تو زندگیشون هستن حتی شده در حد آباد کردن یه باغ تو زمینهای بی انتهاشون

چرا؟

چون قانون و سیستم این جهان هستی و کائنات طوریه که هر روز در حال گسترده شدنه و ما به عنوان عضوی از این جهان از این قاعده مستثنی نیستیم و یک فشار درونی از جانب نیروی حیات روی ما هست که باید ما رو گسترش بده تا وقتی اجازه گسترده شدن میدیم حالمون خوبه و تو مسیر هستیم ولی وقتی کاری برای گسترش خودمون نمیکنیم و راکد میشیم اون فشار درونی برای رشد در مقابل سدی که ما در مقابلش ساختیم باعث میشه رو شونه هامون احساس فشار کنیم، رنج بکشیم، درد روحی و ذهنی و حتی جسمی تحمل کنیم و ناخوش باشیم... تا وقتی خودمون رو درگیر روزمرگیها و قضاوت ها و حسد و کینه و مسائل پیش پا افتاده ارتباطی با آدمهای اطرافمون میکنیم درجا می زنیم و سرجامون محکم می ایستیم بعد اون فشار درونیِ خواهان رشد، ما رو از درون می چلونه و ما احساسات رنج آور زیادی رو تحمل میکنیم.

این ساز و کار و قانون این جهانه

شمایی که من رو دنبال میکنین می دونین من چقدر درگیر این داستان بودم که بفهمم قراره تو این دنیا چه کار کنم؟ چه کاری باعث میشه عشق و شور درونم به جوشش در بیاد و من رو پرت کنه تو مدار جریان انرژی و عشق الهی که وجودم تمام برکت بشه روی زمین؟ تواناییهام رو بررسی کردم علاقمندیهام رو پیدا کردم راه و روش های گوناگون ابراز خودم و تواناییهام رو بالا پایین کردم یه جورایی دست و پا زدم تا بفهمم چه جوری

اما یه جای کار می لنگه

کجا؟

اول اینکه من با تمام بررسیهایی که انجام دادم با توجه به پیدا کردن علاقمندیها و توانایی ها هنوز چیزی قلب من رو نجوشونده

یه جورایی فکر میکنم چیزی فراتر از چیزهایی که من بهش فکرمیکنم انتظارم رو میکشه یعنی دارم کوچیک فکر میکنم برای خودم

پس اومدم وجستجو رو متوقف کردم . اینکه میخوام چه کار کنم و کدوم توانایی و مهارتم رو ارتقا بدم تو کدوم مسیر قدم بذارم و به کدوم سمت برم رو یه تابلوی STOP جلوش گذاشتم چون هرچی میگذشت احساس سردرگمی بیشتری تو پیدا کردم هدف زندگیم میکردم . و البته به اونهایی که می دونن میخوان چه کار کنن غبطه میخورم خوش به حالشون

حالا میخوام یکسال آینده رو فقط تمرین کنم

دوباره دارم به تولدم نزدیک میشم و انگار این عادت شده در من که بشینم یه اسکن از خودم بگیرم و برای سال بعد تکلیف خودم رو مشخص کنم

خیلی ناخودآگاه این اتفاق می افته

من تو چهلمین سال زندگیم خیلی احساس پربار بودن داشتم انگار به اندازه تمام چهل سال گذشته تو همین یک سال آگاه تر شدم خیلی چیزها رو فهمیدم و خیلی از معماهای هستی برام حل شد. خیلی زیاد خودم رو شناختم و خیلی بیشتر از همیشه به خودم عشق ورزیدم . احساس پختگی میکنم یه حس آرامش عمیق که همه چی به درست ترین شکل خودش در جای خودش قرار داره

احساس میکنم درونم پربار شده از دونسته های درست... نمی دونم کی ولی انگار یواش یواش وقت شکوفه زدن و بار دادنه؛ عین درخت بلوط که پنجاه سال طول میکشه تا آمادهء بار دادن بشه حالا حس میکنم درخت زندگی من بارهاش رو درون خودش بسته و آماده است تا یواش یواش و دونه دونه شکوفه بزنه و میوه بده . درخت جوونی که ممکنه تو سالهای ابتدایی کم بار بده و بعد یواش یواش بارهاش زیاد بشن . این اتفاق برای بعضیها تو 20 سالگی می افته، برای بعضی ها تو 70 سالگی و در من تو 40 سالگی افتاده ....

این حس آماده بودن برای بار دادن برام خوشاینده ولی اینکه قراره چه باری بدم تبدیل شده به سورپرایز هستی برای من

الان دیگه نمیخوام خودم بار خودم رو مشخص کنم میخوام خودم هم بشینم و شگفت زده بشم از نوع میوهء خودم

و تمرین هایی که قراره انجام بدم تا هر روز آماده تر از قبل بشم برای وقتی که نوبت بازی من می رسه عادت هایی که تصمیم دارم تو سال جدید زندگیم در خودم ایجاد کنم رو اجازه بدین تو یه پست جداگانه و بعدا بنویسم. به اندازه کافی این پست طولانی شده می دونم شماها میخونین ولی بذارین یه تنفس این وسط بدیم .

راه خدا از قلب می گذرد....

ما را در سایت راه خدا از قلب می گذرد. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 80 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 12:52

صفحه بندی