تو کتاب هنر ظریف بی خیالی بخش های آخرش مارک منسن از تجربه سفرش به سن پترز بورگ میگه
قسمت مورد علاقه من تو کتاب
قسمت مربوط به مدل شخصیت من که تو کتاب تحسینش کرده بود و من رو تا حدود زیادی راحت کرد
میگفت وقتی وارد سن پترز بورگ شدم تا مدتها مردمش از نظر من مردمان سرد و بی روح و بی مبالات و حتی بی ادب به نظر می اومدن رفتار رک و صادقانهء اونها برای مایی که عادت به تعارف و ملاحظه کردن دیگران داریم قابل تحمل نبود و بی ادبانه به نظر می رسید
اما بعد از مدتها زندگی کردن با اونها صداقت موجود در رفتارشون چنان اعتمادی در آدم ایجاد میکنه که آدم می تونه با خیال راحت خود واقعیش باشه بدون تظاهر به هیچی، بدون تعارف، بدون نمایش و بدون هیچ نقابی و این واقعی بودن خیلی لذت بخشه
وای نمی دونین وقتی این بخش از کتاب رو گوش میکردم چقدر حسرت خوردم که تو سن پترزبورگ زندگی نمیکنم تا به خاطر واقعی بودنم محبوب و دوست داشتنی باشم و بتونم به دوست داشتن آدمهای واقعی اعتماد کنم چقدر حسرت واقعی بودن آدم ها رو خوردم
جایی که کسی الکی ابراز علاقه به کسی نمیکنه
الکی مجیز نمیگه
از تملق گفتن خبری نیست
از قضاوت شدن واهمه نداری
به خاطر دیگران مجبور نیستی ظاهر قضیه رو حفظ کنی
مجبور نیستی مراعات آدمهایی که نمی فهمنت بکنی
مجبور نیستی با آدم های متظاهر و دورویی که تو کلامشون میخوان برات بمیرن ولی در عمل مرده و زنده ات براشون فرقی نداره ارتباط داشته باشی
کسایی که وقتی چهارتا آدم دیگه رو می بینن کلا رفتارشون باهات تغییر می کنه
کسایی که کم کاریها و کمبودهای خودشون رو چنان با موذیگری میندازن گردن تو که نمی دونی چطور تونستن این همه فریبکار باشن و شب هم راحت بخوابن
به بهانه ء اجتماعی باش ، صله رحم به جا بیار، معاشرت کن ، انسان یک موجود اجتماعیه که بدون ارتباط موثر با دیگران از بین می ره باعث شده آدم ها نقاب های مختلف بر چهره بزنن تا بتونن تو اجتماع دوام بیارن ، محبوب باشن ، مورد پذیرش واقع بشن و کارشون راه بیفته
ای کاش می تونستیم مثل مردم سن پترز بورگ طبق گفته مارک منسون واقعی باشیم و براساس خود واقعیمون با هم ارتباط داشته باشیم صادقانه اظهار نظر کنیم و خیالمون راحت باشه طرف مقابل به خاطر صداقتمون ممنونه و اظهار نظر ما رو پای قضاوت ناعادلانه نمیگذاره و ما رو می پذیره
چقدر رویاییه واقعی بودن و منزوی نشدن، صادق بودن و سرزنش نشدن، صریح بودن بدون نگرانی از اینکه نکنه طرف مقابل دلش بشکنه، نکنه ، نکنه، نکنه....... اووووف
معلومه چقدر دلم پره از ارتباط داشتن با آدم های ریاکار و متظاهر و فریبکار و تملق گو ؟
الان منی که تا جایی که فاجعه به بار نیاد دارم سعی میکنم صادق باشم، واقعی باشم، تعارف نکنم الکی چیزی نگم برای خوش آمد دیگران، رفتارهام رو با خواستهء دیگران منطبق نکنم شدم وصلهء ناجور تو این جمعیت متظاهر دو رو که از نظر اونها آداب معاشرت و رفتار اجتماعی مناسب رو رعایت نمی کنم و حتی انگ بداخلاق بودن هم میخورم
الان رسیدم به جایی که اونقدر خسته شدم از غیر واقعی بودن و خودخواهی ها و تملق ها و چرندیات ارتباطی با مردم که میخوام بزنم بر طبل بیعاری و ریسکِ پذیرشِ عنوانِ بی نزاکت رو تو این جمعیت مارموز بپذیرم و کلا خود واقعیم باشم بدون بی احترامی کردن به کسی ... بدون سوء استفاده از کسی ، نمیخوام بیشعور باشم ها ...نمیخوام به کسی آسیب بزنم فقط میخوام خودم باشم ... خود واقعیِ من اهل آسیب رساندن نیست که هیچ خیلی هم مهربونه
منزوی بودن و کنج عزلت گزیدن رو ترجیح میدم به ارتباطاتی که باید از قالب نسیم واقعی بودن خارج بشم ونقاب شما چه خوب و باحالید رو به چهره بزنم و راه بیفتم تو جمع کسانی که به هیچ کدوم از رفتارها و حرفها و احساساتشون نمی تونم اعتماد کنم.
الان یکی از بزرگترین آرزوهای زندگی من شده اینکه خداوند من رو از اینجا برداره و بذاره تو یه محیطی که آدم ها سرد و بی ملاحظه و بی نزاکت به نظر بیان ولی واقعی باشن، صادق باشن، قابل اعتماد باشن که اگر یکی بهم گفت نسیم جان با عمق وجودم از اون جانی که بهم گفت لذت ببرم و خیالم راحت باشه اگر میگه نسیم جان واقعا از روی علاقه میگه نه برای خوش آمد من
اگر یکی گفت چقدر حرفت احمقانه است خیالم راحت باشه که واقعا از نظر اون احمقانه بوده نه اینکه برای بیان احساس الانش که چون مطابق با خواسته اش رفتار نکردم داره از روی خشم و دشمنی بهم میگه
حیف که سن پترزبورگ سرده و من تو سرما حتما میمیرم وگرنه به مهاجرت به اونجا فکر میکردم.
راه خدا از قلب می گذرد....ما را در سایت راه خدا از قلب می گذرد. دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 85