زنانی که با گرگها می دوند

خرید بک لینک

یه دوست خیلی تیز بینی داشتم بهم میگفت وحشی با علاقه میگفت البته اون بخش وحشی رو دوست داشت

امیدوار بودم منظورش از وحشی طبیعت اولیه ای باشه که در خودم حفظ کردم اما انگار منظورش بیشتر سرکش و یاغی بود

این کتاب رو که میخوندم خاطرات دوران وحشی گریم برام زنده شد بعد از به دنیا اومدن هومان یه وحشی تمام عیار شده بودم الان هم پای حفاظت از هومان که در میون باشه اون روح وحشی مادرانه ام تجلی پیدا میکنه .

بخشی از پیشگفتار کتاب رو با هم بخونیم

چه چیزی زن وحشی را تعریف میکند؟؟

از دیدگاه روانشناسیِ تمثیلی ،و نیز در سنن قدیم،او روح مونث است.

ولی فراتر از این است.

او منشا زنانگی است،

همهء آن چیزهایی است که به غرایز و به جهان پیدا و پنهان تعلق دارد.

او پایه و اساس است.

همه ما از جانب قانون تابناکی را دریافت میکنیم که حاوی کل غرایز و دانشی است که در طول حیاتمان بدان نیاز داریم.

او نیروی زندگی/ مرگ/ زندگی است.

نماد باروری است.

درک و شم قوی است

دور نِگر است .

تیزشِنو است.

مظهر قلب وفادار است.

او انسانها را تشویق میکند تا از زبان های متعدد یاری بگیرند و با فصاحت به زبان های رویا، سور و شعر سخن بگویند.

او ازمیان رویاهای شبانه زمزمه میکند.

در قلمرو روح زن، مویی ضخیم و ردپایی گل آلود از خود به جا میگذارد.

اینها زنان را از تمنای یافتن او، آزاد کردن او، و دوست داشتن او لبریز می کند.

او سرچشمهء باورها و احساسات، تمایلات و خاطره هاست.

مدت زمانی بسیار بسیار طولانی است که او گم شده و از یادها رفته است.

او منشا،نور ، شب، تاریکی و روشنایی است.

همان بوی گِل خوب و آب زاینده است.

پرنده هایی که از رازها با ما سخن میگویند به او تعلق دارند .

اوهمان است که می گوید" از اینجا بیا،از اینجا بیا "

او همان کسی است که از بیعدالتی می خروشد.

همان است که همچون چرخی بزرگ میچرخد.

او سازنده چرخه هاست .

همان کسی است که ما در جستجویش خانه را ترک می کنیم.

همانی کسی است که بخاطرش به خانه می آییم .

ریشهء نهفته در گِل وجود همه زنهاست.

همان چیزی است که وقتی فکر می کنیم کارمان تمام است باعث میشود به زندگی ادامه دهیم .

موجد برنامهها و طرحهای کوچکِ خام است.

ذهنی است که ما را فکر میکند.

ما افکاری هستیم که او می اندیشد.

او کجاست ؟

کجا میتوان حسش کرد ؟

کجا می توان او را یافت؟

او در صحراها، جنگل ها، اقیانوس ها، شهرها، محلهها و قلعه ها گام برمیدارد.

در میان ملکه ها ،در میان زنان دهقان، در اتاقهای همایش، در کارخانه ها، در زندان ها و در انزوای کوهستان ها زندگی می کند.

در زاغه ها، در دانشگاهها و در خیابان ها زندگی می کند.

ردپاهایی برای ما می گذارد تا ببینیم اندازهء ما هست یا نه،

هر جا زنی است که چون خاک حاصلخیز است، او ردپای خود را به جا میگذارد .

اوکجا زندگی میکند؟ در ته چاهها، اما در سرچشمه ها، در اثیر پیش از زمان

در اشک و در اقیانوس زندگی میکند.

در سلول زایندهء درختان زندگی می کند و همراه با رشد آنها رشد میکند.

او از جنس آینده و از آغاز زمان است.

در گذشته زندگی می کند و توسط ما فرا خوانده میشود.

او در زمانِ حال است و کنار میز ما صندلی خود را دارد.

پشت ما در صف میایستد و جلوی آنها در جاده میراند.

او در آینده سیر میکند ،اما در زمان عقب گرد می کند تا درحال ما را پیدا کند..

او در جوانه های سبز بین برف ها زندگی می کند،

در ساقه های خشکیدهء ذرت پاییزی رو به مرگ زندگی میکند.

همان جایی زندگی میکند که مردگان به آنجا می آیند تا بوسیده شوند و زندگان زائران خود را روانه آنجا می کنند.

همان جایی زندگی می کند که زبان در آنجا ساخته میشود.

روی شعر ساز و ضرب و آواز زندگی می کند.

روی نت های اصلی و نت های زینتی و در موسیقی مذهبی و آواز های غم انگیز زندگی میکند.

لحظه قبل از جوشش الهام در درون ماست.

او در مکان بسیار دورافتاده ای زندگی می کند که دری از آن به جهان ما باز می شود.

شاید بعضی ها برای موجودیت او دلیل و مدرک بخواهند، آنها اساساً به دنبال مدرکی برای وجود روح هستند.

ما از آنجا که روح هستیم، پس مدرک هم هستیم.

تک تک ما نه تنها شاهدی بر وجود زن وحشی هستیم بلکه شاهد وضعیت او در جمع نیز هستیم.

ما اثبات وجود این روح زنانهء وصف ناپذیر هستیم.

موجودیت ما به موازات موجودیت او حرکت میکند.

تجارت درون و بیرون ما از او، همان شواهدند

هزاران و میلیون ها برخورد روحی ما با او از طریق رویاهای شبانه و افکار روزانه مان، از طریق تمناها و آرزو هامان، همگی مدرک و دلیل هستند.

این واقعیت که ما در غیاب او حرمان زده ایم. اینکه هنگام جدایی از او در تمنا و آرزو میسوزیم، اینها همه نشانههای عبور او از این مسیر هستند....

پی نوشت: ممنون از آقا رسول بابت معرفی این کتاب

زنانی که با گرگها می دوند نوشته دکتر کلاریسا پینکولا استس

قرار بود کمتر کتاب بخونم... خب چرا مواد مرغوب می رسونین به یه معتاد در حال ترک آخه؟

راه خدا از قلب می گذرد....

ما را در سایت راه خدا از قلب می گذرد. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 79 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 12:52

صفحه بندی