از مزایای کتاب نخوانی

خرید بک لینک

میدونین انگار وقتی خوندن تعطیل باشه نوشتن هم تعطیل میشه

داره چهل روز میشه که من نشستم و فقط خودم رو نگاه میکنم ...

کتاب نخوندن خیلی برام خوب بود تو این مدت البته اینکه میگم کتاب نخوندم به غیر از کتاب به بچه ها گفتن از بچه ها شنیدنه که با اینکه قبلا خونده بودمش ولی الان وقت خوندنش بود

اون موقعی که من این کتاب رو خونده بودم وقتی هومان کوچکتر بود زیاد به کارم نیومد چون هومان احساسات منفی زیادی رو تجربه نمیکرد اما الان که وارد اجتماع شده هر روز پر از احساست ضد و نقیضه ... پر از ایده و آموزشه و یک عالمه حرف برای گفتن داره.... عمل کردن به توصیه های این کتاب برای خوب و درست شنیدن بچه ها و واکنش درست نشون دادن به احساسات منفیشون، راه حل های عملی برخورد با مشکلاتی که ممکنه بچه و ما باهاش مواجه بشیم به شدت کمک کننده بوده به من

به غیر از این کتاب و کمک خیلی موثرش تو بهبود ارتباط من با هومان و هومان با احساساتش چیز دیگه ای نخوندم

و این باعث شد بفهمم کجای دنیا ایستادم؟

چقدر رشد کردم؟

چه تغییراتی کردم؟

زندگی بدون برنامه ریزی چقدر برام اتلاف وقت به همراه داره؟

کدوم کتاب ها رو لازم دارم دوباره و چندباره بخونم ؟

حالم چطوره کلا؟

بارها گفتم که خیلی وقته دیگه کسی نمی تونه من رو ناراحت کنه از رفتار دیگران آزار نمی بینم درست گفتم اما تو این مدت فهمیدم که نمی تونه به مدت طولانی ناراحت کنه و این یعنی بعضی رفتارها در جا من رو اذیت میکنن ولی زود میگذرن برای همینم هست که من فکر میکنم کسی ناراحتم نمیکنه ... و من اون در جا اذیت شدنه رو نمی دیدم تو این مدت که رو خودم تمرکز کردم دیدم

بله من هنوز هم می رنجم هرچند خیلی کوتاه ولی به هرحال رنجشه هست بعد از طرف یه عده خاصی هم هست و دقیقا هم بابت رفتارهایی هست که من خودم تو خودم دارم ... همون داستان سایه ها

وقتی به شکل اعتیاد واری کتاب میخونم اونقدر ذهنم درگیر داده های جدید و درونی سازی میشه که اون ریزه کاریهای شخصیتم پنهون میمونه و من وقت نمیکنم که ببینم و پاکشون کنم

اینکه میگن با ورود داده های جدید داده های قدیمی یواش یواش کمرنگ میشه درسته ... و اینکه به عنوان یه روش برای خلاص شدن از افکار منفی و درگیریهای ذهنی طاقت فرسا توصیه میکنن داده های خوب و جدید و سازنده به ذهنتون وارد کنین درسته از نظر من ولی تو این مدت فهمیدم درسته که من خیلی آرومم درسته که خوب و سرحالم و احساس خوشبختی میکنم اما نکته های باریک تر از مویی هست که مانع دوست داشتن خودم میشه

اینکه اون لذت بردن اززندگی رو براش دست و پا میزنم ... اینکه هرکاری میکنم تا خودم رو بیشتر از قبل دوست داشته باشم و گاهی نمیشه علتش همین گره های کوچولو کوچولویی هست که تو روح من جا خوش کرده و من ندیدمشون

تو این مدت دیدم...

دیدم اون بعد کمال گرای من یه زمانهایی هرچند کوتاه چه رنجش عمیقی به من وارد میکنه

دیدم بعضی از خودخواهیها، چطوری تنفر من رو فعال میکنه

دیدم بعضی از بی توجهی ها، انزجار من رو بیدار میکنه

و یه چیزی دیدم که تا حالا بهش توجه نکرده بودم حس انتقام!! این تا الان کجای من بود؟

دلم نمیخواد انتقام بگیرم از کسی ولی وقتی یکی بابت کاری که برعلیه من کرده آسیب میبینه چرا ته دلم خنک میشه خب؟

یا یکی به خاطر هارت و پورت های الکیش پوزه اش به خاک مالیده میشه چرا خوشم میاد؟

من اینا رو کجای روحم قایم کرده بودم؟

این خصلت های به شدت طبیعی که به خاطر داشتنشون دیگه خودم رو سرزنش نمیکنم بلکه نوازش میکنم و میگم اشکالی نداره عزیزم تو هم آدمی و سالهای سال از محیط و دیگران این چیزها رو دریافت کردی و می تونی برطرفشون کنی باعث شدن به خودم توجه بیشتری کنم و خودم رو بیشتر در آغوش بگیرم ولی این رو هم میدونم اون عشق راستینی که آرزو دارم در تمام وجودم جاری بشه و از من فقط اسمی باقی بمونه و باقی همه اون باشه با وجود این گره های کوچولو اتفاق نمی افته

بخش ناامید کننده اش هم اینه که فکر میکنم هنوز هم خصلت های پنهان و نادرست دیگه ای دارم که پیداشون نکردم

می دونین دوست داشتم چطور میشد؟

دوست داشتم میشد یه چشمهء تطهیری باشه آدم بره توش خودش رو بشوره و پاک پاک بشه بیاد بیرون خیلی راحت بود اینجوری برای بعضی ها اتفاق می افته اما انگار ما جز اون دسته نیستیم ... من که باید قدم به قدم خودم رو پاک کنم

خودم فکر میکردم این مدت رو خیلی به بطالت گذروندم ولی تو این چند روز گذشته دیدم نه اتفاقا خیلی هم خوب بوده برام از یه چیزهای کوچولویی لذت بردم که خودم باور نمیکردم ...

بچه ها میدونین که آرزوی من لذت بردنه ... می دونین که من بلد نیستم درست لذت ببرم و این لذت بردنهای کوچیک انگار یه نور امیدی تو قلبم ایجاد کرده که روزنه داره باز میشه ... داره اون قلب خفته و خاموش آروم آروم بهش نور وارد میشه داره لذت بردن رو یاد میگیره و هنوز اول اول اول راهه...

راه خدا از قلب می گذرد....

ما را در سایت راه خدا از قلب می گذرد. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 85 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 12:52

صفحه بندی