یادتونه قرار بود با هم كتاب بخونیم؟ بعد تو به پست دیگه نوشتم نمیخوام زیاد كتاب بخونم؟ چه تناقض آشکاری رو شما بزرگواران به روم نیاوردین
در واقع میخواستم كتاب جدید نخونم و كتاب های قبلی رو مرور كنم
به هر حال تو یک ماه گذشته 4 تا كتاب خیلی خیلی خوب خوندم كه صورتم رو شطرنجی كنین تا بگم همشون جدید بودن. من درست بشود نیستم راه كمال من از خوندن و نوشتن میگذره پس بهتره دست از سر خودم بردارم
و قرار مدارامون
میخواستم با هم حق نوشتن رو تمرین كنیم تا ما نویسنده های قدرتمند به حق و حقوقمون برسیم
تمرین اولش كه همین سه صفحه نوشتن هست بدون فکر بدون انسجام و روند و مودبانه بودن و هر چهارچوب دیگه ای كه اینقدر گفتم كه اگر میخواستین تا حالا انجامش دادین
و تمرین دوم كه میخوام زیر این پست انجام بدین لطفا
اینه
وانمود كنید كه زیر درخت بزرگی نشسته اید و پشتتان را به تنه ی آن تکیه داده اید. آن طرف درخت هم قصه گویی نشسته است و به درخت تكیه داده است تعداد یک تا پنج را یادداشت كنید و در مقابل هركدام چیزهایی كه دوست دارید درباره اش قصه ای بشنوید را بنویسید
من نوشتم اما بعد از كامنت ها به پست اضافه میكنم
نرین پیداتون نشه ها :) ننویسین ادامه نمی دما
و
یک خبر
پیج nasimaneh.40 رو با موضوعیت كتاب تو اینستا راه اندازی كردم
هر ماه به طور مرتب 8 تا پست میذارم
دو تا پیام
چهارتا تحلیل یا بررسی
یك مادرانه
یك تمرین جهت رشد
تازه است اما خیلی بهش امید دارم كه جون بگیره. شما اولین نفرها هستین كه با خبر میشین
زیر پست ها هم می تونیم حسابی بحث و گفتگو بنماییم:)
راه خدا از قلب می گذرد....
ما را در سایت راه خدا از قلب می گذرد. دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 78