نیاز به ابراز خود، قوی و برای رشد بسیار مهم است. اگر فرصتی برای بیان نداشته باشی، تفکر خلاق خود را از دست میدهی.
اولین جملهء کتاب برف در تابستان اثر استاد عرفان سایاداو یو جوتیکا
من تا حالا بارها تو وبلاگ گفتم که این جمله باعث شد من وبلاگ بزنم و شروع به ابراز خودم کنم و رشد خیلی زیادی از نوشتن تو همین وبلاگ داشته باشم
این یک جمله، پشتش یک دنیا حرفه
من اون موقع که این جمله رو خوندم فقط به این معنی که اگر جایی باشه که من از اعتقاداتم بگم میتونه باعث رشد من بشه، فهمیدمش
اما الان درک خیلی خیلی وسیع تری از این جمله دارم
ابراز خود فقط بیان اعتقاداتمون نیست
فقط نوشتن نیست
ابراز خود یعنی اون چیزی که واقعا هستی رو زندگی کنی نه اون چیزی که ایده آلت برای بودن هست و نه اون چیزی که دیگران توقع دارن باشی
ابراز خود یعنی دقت و تمرکز به خود
دیدن احساسات و بروز اونها
ابراز نگرانیها و ترس ها
ابراز غم ها و شادیها و ناراحتی ها و دلخوریهای که تو وجودمون هست
ابراز خود یعنی رها و سبک زندگی کردن بدون گذاشتن موانع و نقاب در مقابل احساساتمون
تظاهر و تعارف نکردن
درک و پذیرش خود . احترام به خواسته ها و نیازهای خود و ابراز و برآوردن اونها
زندگی صادقانه
صداقت و خلوص از مقدس ترین کلمه ها برای من هستن
من چند وقت گذشته درگیر این داستان بودم که چرا من هرگز خودم رو به شکلی که هستم ابراز نمیکنم؟
چرا من پرده از تواناییهام برنمیدارم؟
از چی می ترسم؟
منتنظر چی هستم ؟
چه اتفاقی می افته اگر من به همه نشون بدم که نسیم واقعی کیه و چه تواناییهایی داره ؟
این درگیری وقتی پیش اومد که یکی از نقاشیهای هومان که به شدت زیباست برای بیستمین جشنوارهء بین المللی نقاشی کودک بین 3تا 7 سال کاناگاوای ژاپن ارسال شد و ما به هیچکس این رو نگفتیم حتی خانواده هامون.
این عادت من از بچگیه ... هیچی رو نمیخواستم کسی بدونه
حتی وقتی تو محل کار یه توانایی بیشتری از وظیفه ای که انجام میدادم داشتم هم عنوان نمیکردم و منتظر میموندم تا یه موقعیتی پیش بیاد و من انجامش بدم و رییسم شگفتزده بشه که پیش نمی اومد معمولا
وقتی جواب سوالات رو سر کلاس بلد بودم داوطلب گفتنش نمیشدم
یواشکی درس میخوندم
یواشکی کلاس می رفتم
یواشکی کار میکردم
یواشکی تست ابداع کردم و به خاطرش پذیرش بورسیه دکترای دانشگاه کانتنبری نیوزلند رو گرفتم و نرفتم چون شجاعتش رو نداشتم و تستم الان بیس کارهای تحقیقاتی در رابطه با حافظه و مشکلات قشر پیش پیشانی تو دانشگاه تربیت معلم شهید رجایی تهرانه در دست استادم بدون خودم.
یواشکی مقاله های بین المللی نوشتم و تو معتبرترین سایت ها و مجلات علمی دنیا چاپشون کردم
یواشکی شاگرد دوم دانشگاهم شدم. یواشکی تو بهترین موسسه نوروتراپی تهران نو روتراپی کار کردم و یواشکی مشاوره میدادم و میدم
و الان دارم یواشکی در دورترین فاصله به تمام خانواده ام زندگی میکنم و پسرم رو یواشکی بزرگ میکنم. و حالا نویت پنهان کردن تواناییهای پسرمه که بر عکس من به شدت در ابراز خودش شجاع و جسوره
این دو تا دلیل داشت یکی به خاطر عزت نفس آسیب دیدهء من بود و دیگری به خاطر توقعاتی که مامانم خارج از توان من داشت و وقتی توقعاتش برآورده نمیشد من مجبور به تحمل فشار عاطفی شدیدی میشدم برای همین در مورد دیگران هم فکر میکردم اگر بگم که فلان توانایی ها رو دارم و در دیگران توقع ایجاد کنم بعد از پسش برنیام چی؟ اگر دیگران بفهمن من چه توانایی هایی دارم بعد به مشکل تو زندگی بخورم و از پس حل کردنش برنیام چی؟
در حالیکه این خصلت منه که وقتی مجبور به انجام کاری باشم به بهترین شکل انجامش میدم ولی نمیخواستم دیگران از من توقع داشته باشن
بی اعتبار میشم
اینه دلیل تمام پنهان کاریهای من در ابراز خودم
ترس از بی اعتباری باعث شده من الان جایی باشم که از جایی که واقعا لایقش هستم زمین تا آسمون فاصله داره .
و من دیگه نمیخوام به این شیوه ادامه بدم
من میخوام خودم رو ابراز کنم و بالا برم
میخوام از تواناییهام پرده بردارم و از خلاقیتم استفاده کنم
دوست دارم بالاخره هدیهء خداوند به خودم رو باز کنم و ازش استفاده کنم و در جهت کمک به خلقش با استفاده از هدیه اش قدم بردارم
به دست آوردن شجاعت و شهامت این کار برام سخته چند وقته که دارم تلاش میکنم تا از این پوسته خارج بشم و جسارت پرواز رو پیدا کنم.
نوشتن های صبحگاهی داره لایه لایه از پوسته های دور من رو برمیداره و من هر روز دارم بیشتر از روز قبل خودم رو می شناسم.
زندگی صادقانه و رها در صلح و آرامش با خودم و خدا و جاری کردن خلاقیتم از درونم به دنیای بیرون هدف منه.
من به این دنیا اومدم تا خلق کنم
اومدم تا موسیقی خودم رو بنوازم و برم
باشد که ننواخته نرویم.
راه خدا از قلب می گذرد....ما را در سایت راه خدا از قلب می گذرد. دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 81