نیروی اراده

خرید بک لینک

دارم کتاب راهبی که فراری اش را فروخت رو می خونم صفحات آخرشم. خیلی وقت بود اسمش رو می شنیدم و نمی دونم چرا پیش نمی اومد که بخرمش. شنبه گذشته خیلی اتفاقی تو کتابفروشی دیدمش رفته بودم یه کتاب از وین دایر بخرم که نداشت و جنگجوی عشق که تموم کرده بود.

تو قفسه های بالا بود و من با قد رشیدم نمی تونستم برش دارم برای همین از یکی از کارکنان کتابفروشی خواهش کردم بیاره تا نگاهش کنم ببینم چی هست که این کانال های موفقیتی این همه سفارشش میکنن تیتر وار نگاهش کردم و دیدم سرفصل هاش همهء اون چیزهاییه که من خودم بلدمشون خواستم برش گردونم که دلم نیومد آخه میدونین که من به کتاب معتادم مثل مواد جدیدی بود که به دستم رسیده بود تکراری هست که هست ممکنه خوندنش سر حالم بیاره تازه مهم ترین بهونهء الکی این که من که دوباره روم نمیشه آقا قد بلنده رو صدا بزنم بذاردش سر جاش یه درصدم به مغزم خطور نمیکنه که بذارمش پیش صندوق دار پس مجبورم پولش رو بدم و بیام. همراه کتاب "شروعی تازه" از استر هیکس عزیزم که عکسی شبیه جوانهء بالای وبلاگم رو جلدش بود. داستان جوانه و هدایتمندم رو هم یک بار براتون تعریف خواهم کرد .

خوندن راهبی که فراری اش را فروخت رو از همون روز تو ماشین وقتی منتظر اتمام تایم مهد هومان بودم شروع کردم. به فصل دهمش با عنوان قدرت انضباط فردی که رسیدم جملات کتاب مثل سیلی های چپ و راستی بود که میخورد تو صورتم:

فقدان "نیروی اراده"، نوعی "بیماری ذهنی" است. اگر از این ضعف رنج می بری، حتما آن را جزو اولویت هایت قرار بده تا سریعا ریشه کنش کنی.

داشتن نیروی اراده و انضباط فردی زیاد، ضروری ترین فضیلت فردی است که زندگی سرشار از عشق، امکان و آرامش برای خود درست کرده است.

برای اینکه تا آخرین حد وجودت زندگی کنی باید نیروی ارادهء نهفته در درونت را پرورش دهی.

اکثر مردم اختیار دارند اما آزادی ندارند که عنصر اصلی یک زندگی پر معنی و آگاهانه است. آزادیِ دیدن جنگل ورای درختان، آزادی انتخاب کاری که درست است نه کاری که ضرورت دارد.

آزادی مانند خانه است؛ باید آجر به آجر آن را بسازی و اولین آجر "نیروی اراده" است.

اراده "پادشاه" نیروهای ذهنی است...

بر ذهنت که مسلط شوی بر زندگی ات مسلط خواهی شد.

تسلط بر ذهن با کنترل کردن همهء افکارت امکان پذیر است.

یکی از نشانه های ذهن ضعیف بدنی است که آرام ندارد و این عدم آرامش در مراقبه خود را نشان می دهد وقتی نتوانی مدتی آرام و بی حرکت بنشینی.

من این جمله ها رو به طور پراکنده از صفحات مختلف فصل دهم کنار هم گذاشتم.

تا حالا فکر نمیکردم به یه بیماری ذهنی دچار هستم. بابتش خیلی رنج کشیدم و میکشم و خودم رو سرزنش میکنم یعنی تمام سرزنش های عمر من حول محور بی اراده گی ام* میچرخه و حالا می بینم یه بیماریه که درمان داره یه بیماری ذهنی.

تو همه کتاب های موفقیت مالی که خونده بودم از انضباط فردی به عنوان یک اصل مهم اسم می بردن برای همین هم من خیلی تلاش کردم تا کمی نظم و انضباط وارد زندگی کنم برنامه بریزم و براساس برنامه ام عمل کنم هر روز صبح زود بیدار بشم و آیین صبحگاهیم رو به جا بیارم هومان رو که می برم مهد یک برنامه منظم برای خودم داشته باشم تا وقتی برمیگرده ولی واقعا برای عصرها نمی تونم به یه نظم درست درمون برسم چون دیگه با وجود هومان و برنامه هاش و کلاس ورزش و هنرش، و آشپزی و خونه داری که نمی شه تو یه برنامه منظم گنجوندش همه چی فقط انجام میشه بعضی وقتها تازه کارهای خونه هم تلنبار میشه چون از پا در میام.

اینو می دونستم می دونستم نیروی اراده خیلی مهمه ولی نمی دونستم مهم ترینه... حواسم نبود که انضباط فردی با نیروی اراده ایجاد میشه .

می دونستم سکوی پرش من اصلاح ضعفیه که بیشتر از هرچیزی در مقابل درست کردنش مقاومت میکنم ولی واقعا نمی دونستم تا این حد مهمه که اولین آجر خانهء آزادی باشه.

تجربه تو زندگی به من ثابت کرده که برای اصلاح یه چیزی تو زندگیم و تو خودم باید تمرکز زیادی روش بذارم باید خیلی زیاد بهش بپردازم طوری که تمام جوانب زندگیم تحت تاثیرش قرار بگیره نمیشه یه گوشه گذاشت و گفت در کنار بقیه کارها اون رو هم انجام میدم کاری که من تا الان داشتم با نیروی اراده ام میکردم

برای تقویتش تمرین هم داده مثل تکرار جمله تاکیدی :

از آنچه به نظر می رسم بیشترم، همهء نیروها و قدرت های دنیا درون من نهفته است روزی حداقل سی بار

گرفتن روزهء سکوت... فقط وقتی حرف بزنی که مجبوری به کسی جواب بدی در باقی ساعت روز هیچی نگی

تجسم خلاق هر روز ...

ما تو کلاس معرفتمون هم تمرین داشتیم که من فراموششون کرده بودم و حالا یادم اومد

به مدت یک هفته کارهایی رو میکردیم که برخلاف کارهای معمولمون بود

مثلا یک هفته اگر راست دست بودیم تمام کارهامون رو با دست چپ باید انجام میدادیم

یک هفته اگر اهل آرایش کردن بودیم باید بدون ذره ای آرایش در جمع و اجتماع ظاهر میشدیم اگر اهل آرایش نبودیم باید آرایش میکردیم

سبک لباس پوشیدنمون رو باید به مدت یک هفته عوض میکردیم

روزی یک صفحه یک شعر با معنا رو بادست مخالفمون باید می نوشتیم به مدت یک ماه

و یک عالمه کار برخلاف عادت هامون

این باعث میشد در لحظه حضور بیشتری داشته باشیم و اراده مون قوی تر میشد چون مجبور بودیم اراده کنیم به انجام کارهایی برخلاف عادت

تمرین سختی بود به خصوص اون بخش هاییش که با مردم و اجتماع سر و کار داشتیم و باید برعکس عمل میکردیم

اما واقعا به من جواب داده بود هرچند همون موقع اش هم از اراده قوی برای انجام کامل تمرینات برخوردار نبودم. باعث شده بود خیلی از رودربایستی ها و نقاب هام کنار بره و به خودم شبیه تر بشم.

هیچ اتفاقی تصادفی نمی افته و من بی دلیل این کتاب رو نخریدم یکی از معدود کتاب هاییه که تمرین های عملی خوبی داره. و تنها کتابی بود که ضعف من رو بولد کرد کشید جلوی چشمم.

*(دیکتهء درستش چطوریه واقعا؟)

راه خدا از قلب می گذرد....

ما را در سایت راه خدا از قلب می گذرد. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 71 تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 19:59

صفحه بندی